تبليغاتX
رشوانلو دات کام
 

عن ربعي [بن حراش‏]، عن عليّ، قال:

 «جاء النبيّ صلّى اللّه عليه و سلم أناس من قريش، فقالوا: يا محمّد؛ إنّا جيرانك و حلفاؤك، و إنّ أناسا من عبيدنا قد أتوك، و ليس بهم رغبة في الدين، و لا رغبة في الفقه، إنّما فرّوا من ضياعنا و أموالنا، فارددهم إلينا، فقال لأبي بكر: ما تقول؟ فقال: صدقوا، و إنّهم لجيرانك و أحلافك. فتغيّر وجه النبيّ صلّى اللّه عليه و سلم، ثمّ قال لعمر: ما تقول؟ قال: صدقوا، إنّهم لجيرانك و حلفاؤك، فتغيّر وجه النبيّ صلّى اللّه عليه و سلم، ثمّ قال: يا معشر قريش؛ و اللّه؛ ليبعثنّ اللّه عليكم رجلا منكم قد امتحن اللّه قلبه للإيمان، فليضربنّكم على الدين أو يضرب بعضكم. فقال أبو بكر: أنا هو يا رسول اللّه؟ قال:

لا. قال: عمر: أنا هو يا رسول اللّه؟ قال: لا، و لكن ذلك الّذي يخصف النعل». و قد كان أعطى عليّا نعله يخصفها.

خصائص امير المؤمنين- ترجمه‏فارسى    51    (1) پيامبر(ص) فرمود: خداوند دل على(ع) را با ايمان آزموده است .....  ص : 51

(2) حديث سى و يك «1»- على [عليه السّلام‏] مى‏فرمايد: گروهى از قريش نزد پيغمبر صلّى اللَّه عليه [و آله‏] و سلم آمدند و گفتند: اى محمد، ما همسايگان و هم پيمانان تو هستيم، برخى از بردگان ما نزد تو آمده‏اند [و به اسلام گرويده‏اند] آنان نه به دليل علاقه به دين و نه براى فهم و انديشه آمده‏اند از [نگه‏دارى‏] كالاها و دارايى‏هاى ما گريخته‏اند آنان را نزد ما برگردان.

حضرت به ابو بكر فرمود: «نظر تو چيست»؟ گفت: حق با قريش است آنان همسايگان و هم پيمانان تو هستند [بردگان را برگردان‏]. در اين هنگام چهره پيغمبر صلّى اللَّه عليه [و آله‏] و سلم دگرگون [و بر افروخته‏] شد و به عمر فرمود: «تو چه مى‏گويى»؟ وى نيز گفت: حق با قريش است آنان همسايگان و هم پيمانان تو هستند [بردگان را برگردان‏]. پس چهره پيغمبر صلّى اللَّه عليه [و آله‏] و سلم [بار ديگر] دگرگون شد و رو به قريش فرمود: «اى گروه قريش، به خدا سوگند، خداوند مردى از شما را براى سركوبى شما بر مى‏انگيزد. خداوند دل آن مرد را با ايمان آزموده است. وى به طور قطع شما (يا برخى از شما) را به خاطر دين سركوب مى‏كند».ابو بكر گفت: آيا آن مرد كه مى‏گوييد منم اى رسول خدا صلّى اللَّه عليه [و آله‏] و سلم؟ فرمود: «نه».

عمر گفت: آيا آن مرد منم؟ فرمود: «نه، آن [مرد] كسى است كه هم اكنون نعل را وصله مى‏زند» و حضرت [رسول صلّى اللَّه عليه و آله‏] نعل خود را به على عليه السّلام داده بودند تا وصله زند.

 

+ نوشته شده در جمعه بیستم شهریور 1388ساعت 22:9 توسط هادی پروین |

 

أبي بريدة يقول: حاصرنا خيبر، فأخذ اللواء أبو بكر و لم يفتح له، و أخذ من الغد عمر فانصرف و لم يفتح له، و أصاب النّاس يومئذ شدّة و جهد، فقال رسول اللّه صلّى اللّه عليه و سلم: «إنّي دافع لوائي غدا إلى رجل يحبّ اللّه و رسوله، و يحبّه اللّه و رسوله، لا يرجع حتّى يفتح له».

و بتنا طيبة أنفسنا أنّ الفتح غدا، فلمّا أصبح رسول اللّه صلّى اللّه عليه و سلم صلّى الغداة، ثمّ قام قائما و دعا باللواء و النّاس على مصافّهم، فما منّا إنسان له منزلة عند رسول اللّه صلّى اللّه عليه و سلم إلّا هو يرجو أن يكون صاحب اللواء، فدعا عليّ بن أبي طالب و هو أرمد، فتفل في عينيه و مسح عنه و دفع إليه اللواء، و فتح اللّه له. قال: و أنا فيمن تطاول لها.

حديث پانزده «1»- ابى بريده مى‏گويد: [قلعه‏] خيبر در محاصره ما بود، ابو بكر پرچم را گرفت، ولى [كارى از پيش نبرد و] پيروزى نصيبش نشد، فردا عمر پرچم را گرفت وى نيز [كارى از پيش نبرد] برگشت و باز پيروزى نصيبش نشد، مردم در آن روز به رنج و سختى گرفتار بودند پس رسول خدا صلّى اللَّه عليه [و آله‏] و سلم فرمود: «فردا پرچمم را به دست مردى مى‏سپرم كه خدا و رسولش را دوست دارد و خدا و رسولش هم او را دوست دارند، وى تا پيروزى نصيبش نشود بر نمى‏گردد».

ما شب با آرامش خاطر خوابيديم به اين اميد كه فردا روز پيروزى است، پس صبح فردا پيامبر خدا نماز گزاردند و بعد از نماز برخاستند و پرچم را طلبيدند و مردم در صف‏هايشان بودند. هيچ كس از ياران خاص رسول خدا نبود جز آن كه اميدوار بود پرچم به او سپرده شود، پس حضرت، على بن ابى طالب را فراخواند و او چشم درد داشت. آب دهان در چشم وى كرد و دست ماليد و پرچم را به دست او سپرد و خداوند فتح و پيروزى را نصيب وى كرد. [ابى بريده مى‏گويد:] من نيز جزو كسانى بودم كه براى گرفتن پرچم سركشيدم.

 

+ نوشته شده در جمعه بیستم شهریور 1388ساعت 21:57 توسط هادی پروین |

  

 عن عائشة بنت سعد، قالت: سمعت أبي يقول: سمعت رسول اللّه صلّى اللّه عليه و سلم يوم الجحفة- و أخذ بيد عليّ فخطب، فحمد اللّه و أثنى عليه ثمّ- قال: «يا أيّها النّاس، إنّي وليّكم».قالوا: صدقت يا رسول اللّه.ثمّ أخذ بيد عليّ فرفعها، و قال: «هذا وليّي، و المؤدّي عنّي، و إنّ اللّه موال لمن والاه، و معاد من عاداه».

 حديث نه «3»- سعد مى‏گويد: از رسول خدا صلّى اللَّه عليه [و آله‏] و سلم [در غدير خم‏] در جحفه در حالى كه دست على [عليه السّلام‏] را گرفته بود، چنين شنيدم: حضرت پس از ستايش و ثناى خدا فرمود: «اى مردم، آيا من ولىّ و پيشواى شمايم؟» گفتند: آرى اى رسول خدا. پس دست على را گرفت و بالا برد و فرمود: «اين دوست من و اداكننده وظايف من است، و به راستى خداوند دوستدار كسى است كه او را دوست، و دشمن كسى است كه او را دشمن دارد».

، عن أنس بن مالك: أنّ النبيّ صلّى اللّه عليه و سلم كان عنده طائر، فقال: «اللّهمّ ائتني بأحبّ خلقك إليك يأكل معي من هذا الطير».

فجاء أبو بكر فردّه، و جاء عمر فردّه، و جاء عليّ فأذن له.

 حديث ده «1»- انس بن مالك مى‏گويد: نزد پيغمبر صلّى اللَّه عليه [و آله‏] و سلم پرنده‏اى [بريان شده‏] بود، حضرت دعا كرد و فرمود: «خداوندا، محبوب‏ترين آفريده‏ات را نزد من فرست تا با من اين پرنده را تناول كند». ابو بكر آمد، پيامبر وى را نپذيرفت، عمر آمد حضرت وى را نيز نپذيرفت و على [عليه السّلام‏] آمد و به او اجازه ورود داد. 

 

+ نوشته شده در جمعه بیستم شهریور 1388ساعت 21:52 توسط هادی پروین |

 

خصا ئص امير المؤمنين-ويژگى‏هاى على بن ابى طالب ع    متن‏عربى    24    ذكر خصائص أمير المؤمنين علي بن أبي طالب(رض) و ذكر صلاته قبل الناس، و أنه أول من صلى من هذه الأمة .....  ص : 22

أخبرني محمّد بن عبيد بن محمّد الكوفي، قال: حدّثنا سعيد بن خثيم، عن أسد بن عبد اللّه البجلي، عن يحيى بن عفيف [الكندي‏]، عن عفيف قال: جئت في الجاهليّة إلى مكّة، فنزلت على العبّاس بن عبد المطّلب، فلمّا ارتفعت الشمس و حلّقت في السماء و أنا أنظر إلى الكعبة، أقبل شابّ فرمى ببصره إلى السماء، ثمّ استقبل القبلة فقام مستقبلها، فلم يلبث حتّى جاء غلام فقام عن يمينه، فلم يلبث حتّى جاءت امرأة فقامت خلفهما، فركع الشابّ فركع الغلام و المرأة، فرفع الشابّ فرفع الغلام و المرأة، فخرّ الشابّ ساجدا فسجدا معه. فقلت: يا عبّاس، أمر عظيم؟! فقال لي: أمر عظيم؟

فقال: أ تدري من هذا الشابّ؟ فقلت: لا. فقال: هذا محمّد بن عبد اللّه بن عبد المطلب، هذا ابن أخي. و قال: تدري من هذا الغلام؟ فقلت: لا. قال: عليّ بن أبي طالب بن عبد المطّلب، هذا ابن أخي، هل تدري من هذه المرأة الّتي خلفهما؟ قلت: لا. قال: هذه خديجة ابنة خويلد زوجة ابن أخي، هذا حدّثني أنّ ربّك ربّ السماوات و الأرض، أمره بهذا الدين الّذي هو عليه، و لا و اللّه ما على ظهر الأرض كلّها أحد على هذا الدين غير هؤلاء الثلاثة.

خصا ئص امير المؤمنين-ويژگى‏هاى على بن ابى طالب ع    ترجمه‏فارسى    25    (1) ويژگى‏هاى امير مؤمنان على بن ابى طالب(خدا از او خشنود باد) و بيان نمازگزاردن وى پيش از ديگران و اين كه او نخستين كسى است از اين امت كه نماز گزارد .....  ص : 23

1) حديث چهار «1»- اين حديث همانند حديث سه است. نسائى آن را با سندى ديگر از زيد بن ارقم چنين نقل مى‏كند: نخستين كسى كه اسلام آورد على [عليه السّلام‏] بود. (2) حديث پنج «2»- اين حديث نيز همانند حديث دو است. نسائى آن را نيز با سندى ديگر از زيد بن ارقم چنين نقل مى‏كند: نخستين كسى كه اسلام آورد و با رسول خدا صلى اللَّه عليه [و آله‏] و سلم نماز گزارد، على [عليه السّلام‏] بود. (3) حديث شش «3»- عفيف مى‏گويد: در زمان جاهليت به مكه آمدم و ميهمان عباس بن عبد المطلب شدم. چون خورشيد بر آمد و در آسمان بالا آمد، من در حالى كه به كعبه مى‏نگريستم، جوانى را ديدم كه پيش آمد و به آسمان چشم دوخت و سپس به طرف قبله ايستاد چيزى نگذشت كه نوجوانى آمد و در سمت راست او ايستاد، باز چيزى نگذشت كه زنى آمد و پشت سر آن دو ايستاد. پس آن جوان [نماز گزارد و] به ركوع رفت و آن نوجوان و زن نيز به ركوع رفتند. جوان سر از ركوع برداشت، آنان نيز سر از ركوع برداشتند. جوان به سجده رفت آنان نيز با او به سجده رفتند. [با شگفتى‏] به عباس گفتم: رخدادى بزرگ است؟! رو به من كرد و گفت: [آرى‏] رخدادى بزرگ است! گفت: آيا اين جوان را مى‏شناسى؟

گفتم: نه. گفت: اين محمّد فرزند عبد اللَّه فرزند عبد المطلب، برادرزاده من است.

آيا آن نوجوان را مى‏شناسى؟

گفتم: نه. گفت: او نيز على فرزند ابى طالب فرزند عبد المطلب برادرزاده من است. آيا آن زنى كه پشت سر آنان ايستاده، مى‏شناسى؟

گفتم: نه. گفت: اين خديجه دختر خويلد همسر برادرزاده من است. برادرزاده‏ام به من مى‏گويد، پروردگار تو، پروردگار آسمان‏ها و زمين است، و او را به اين آيين كه بر آن است، فرمان داده، به خدا سوگند بر روى تمام زمين هيچ كس بر اين آيين جز اين سه نفر نيستند.

 

+ نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم شهریور 1388ساعت 0:34 توسط هادی پروین |

 

زندگانى حضرت ابوالفضل(ع) دائرة ‏المعارفى است كه چگونه زیستن و آگاهانه رفتن را به ما مى‏آموزد و فرصت دستیابى به مقام آدمیت را هموار مى‏سازد.

در این نوشتار، از رهگذر تربیت عباس(ع)، پرتوى از فروغ معنویت امام على(ع) و جلوه‏اى از روشنى ولایت ام ‏البنین علیها السلام  در پرورش فرزند، نصیب انسان مى‏شود و آینه‏ اى از روشنایى فضایل حضرت ابوالفضل (ع) دیدگان آدمى را نورانى مى‏كند.

با هم به مدینه مى‏رویم تا از كوچه  بنى‏هاشم به سراى امیرمؤمنان (ع) پاى دل گذاریم و از آغازین لحظه ‏هاى زندگانى پور دلبندش عباس(ع) با او همراه شویم.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه سوم مرداد 1388ساعت 23:22 توسط هادی پروین |

 

 ويژگيهاى زندگى امام حسين (ع(
بعد از امام حسن مجتبى (ع ) مقام امامت به برادرش امام سوّم حضرت حسين بن على (ع ) رسيد، بر اساس گفتار صريح جدّش رسول خدا (ص) و پدرش على (ع) و بر اساس وصيّت برادرش امام حسن (ع ) كنيه او ابوعبداللّه  بود كه در شب پنجم شعبان سال چهارم هجرت  در مدينه چشم به اين جهان گشود.
مادرش فاطمه (س ) او را به حضور رسول خدا (ص ) آورد، آن حضرت از ديدار او شادمان شد و نامش را حسين گذارد و گوسفندى براى او قربانى كرد.
او و برادرش (حسن (ع ) ) به گواهى رسول خدا (ص ) دو آقاى جوانان بهشت مى باشند و به اتّفاق راءى همه علماى اسلام كه در آن هيچ شكّى نيست ، آنان دو سبط پيامبر رحمت هستند و امام حسن (ع ) از سر تا سينه به پيامبر (ص ) شباهت داشت و امام حسين (ع ) از سينه تا پا شبيه پيامبر (ص ) بود.
و حسن و حسين (ع ) دو محبوب خاصّ رسول خدا )ص ) و دوگل خوشبوى مخصوص آن حضرت در ميان همه بستگان و فرزندانش ‍ بودند.
چند روايت در شاءن امام حسن و امام حسين (ع(
1 - زاذان  مى گويد: از سلمان شنيدم مى گفت از پيامبر )ص ) شنيدم درباره حسن و حسين (ع ) مى فرمود:
اَللّهُمَّ اِنِّى اُحِبُّهُما فَاَحِبَّهُما وَاَحِبّ مَنْ اَحَبَّهُما.
خدايا! من حسن و حسين (ع ) را دوست دارم پس آنان را دوست بدار و نيز دوست بدار آن كسى را كه آنان را دوست بدارد
و نيز فرمود:كسى كه حسن و حسين (ع ) را دوست بدارد، او را دوست دارم وكسى راكه من دوست دارم خداوند او را دوست دارد و كسى را كه خدا دوست بدارد او را وارد بهشت مى كند و هر آن كس كه حسن و حسين (ع ) را دشمن دارد، من او را دشمن دارم و كسى را كه من دشمن بدارم ، خداوند او را دشمن بدارد و كسى را كه خداوند دشمن دارد او را داخل آتش هميشگى دوزخ گرداند.
و نيز فرمود: اين دوفرزندم ، دو گل خوشبوى من هستند.
2 - ابن مسعود نقل مى كند: رسول خدا( ص) نماز مى خواند ديدم  حسن و حسين آمدند و بر پشت رسول خدا (در سجده ) سوار شدند وقتى كه رسول خدا( ص ) سر از سجده برداشت آنان را آرام گرفت و به زمين گذارد، وقتى كه به سجده دوّم رفت ، باز آنان با هم بر پشت آن حضرت سوار شدند. پس از نماز، رسول خدا (ص ) يكى را بر زانوى راست و ديگرى را بر زانوى چپ گذارد و فرمود: مَنْ اَحَبَّنِى فَلْيُحِبّ هذَيْنِ؛ كسى كه مرا دوست بدارد، بايد اين دو را دوست بدارد
حسن و حسين (ع ) دو حجّت خدا براى پيامبر (ص ) در سرگذشت مباهله  (كه قبلاً خاطرنشان شد) بودند و دو حجّت خدا در دين اسلام بعد از پدرشان اميرمؤ منان على (u ) بودند.
3 - امام صادق (ع ) نقل كرد كه امام حسن  )ع) به اصحاب خود فرمود:
خداوند داراى دو شهر است ؛ يكى از آنها در مشرق و ديگرى در مغرب است ، خداوند در اين دو شهر، افرادى را آفريده كه هرگز فكر نافرمانى از خدا نكرده اند، سوگند به خدا! در ميان اين دو شهر و در خود آن دو شهر، براى خداوند غير از من و برادرم حسين (ع ) هيچ كس حجّت بر بندگانش نيست.
و نظير اين روايت از امام حسين (ع ) نقل شده كه در روز عاشورا به پيروان ابن زياد فرمود:
چرا شما براى جنگ با من همدست شده ايد، بدانيد كه سوگند به خدا اگر مرا بكشيد يقينا آن كس را كه حجّت خدا بر شماست كشته ايد و سوگند به خدا بين جابلقا و جابرسا )يعنى در همه دنيا) پسر پيغمبرى كه خداوند به وسيله او بر شما احتجاج كند، غير از من نيست.
منظور امام حسين (ع ) از جابلقا و جابرسا همان دو شهر (در مشرق و مغرب ) است كه در كلام امام حسن (ع ) آمده بود.
مقام امام حسن و امام حسين (ع ) در دوران كودكى
از براهين و نشانه هاى روشن اوج كمال حسن و حسين (ع) (در دوران كودكى ) علاوه بر آنچه در جريان مباهله ذكر شد (كه پيامبر (ص ) آن دو را كه كودك بودند با خود براى مباهله برد) يكى اينكه پيامبر (ص ) با آنان (با اينكه كودك بودند) بيعت كرد و آن حضرت در ظاهر با هيچ كودكى غير از آنان بيعت ننموده است .
ديگر اينكه : آيات قرآن در شاءن آنان به خاطر كردار نيكشان بر پيامبر (ص ) نازل گرديد، با اينكه خردسال بودند و نظير آن در مورد هيچ كسى نازل نشده است ، خداوند در قرآن مى فرمايد:
وَيُطْعِمُونَ الطَّعامَ عَلى حُبِّهِ مِسْكِيناً وَيَتِيماً وَاَسِيراً # اِنَّما نُطْعِمُكُمْ لِوَجْهِ اللّهِ لا نُرِيدُ مِنْكُمْ جَزاءً وَلا شُكُوراً # اِنّا نَخافُ مِنْ رَبِّنا يَوْماً عَبُوساً قَمْطَرِيراً # فَوَقيهُمُ اللّهُ شَرَّ ذلِكَ الْيَوْمِ وَلَقّيهُم نَضْرَةً وَسُرُوراً - وَجَزاهُمْ بِما صَبَرُوا جَنَّةً وَحَرِيراً.
آنان (پيامبر، على ، فاطمه ، حسن و حسين )عليهم السلام ) ) غذاى خود را به خاطر دوستى خدا، به مسكين و يتيم و اسير مى دهند (و مى گويند) ما شما را در راه خدا طعام مى دهيم ، از شما نه پاداشى مى خواهيم و نه سپاسگزارى ، بى گمان ما از پروردگارمان مى ترسيم در روزى كه گرفته روى و پريشان باشد، پس خداوند آنان را از شَرّ آن روز نگاه داشت و آنان را شاد و خُرّم نمود و به خاطر صبر و شكيبائيشان ، خداوند بهشت و لباس حرير بهشتى را به آنان پاداش داد.
اين گفتار خداوند، شامل حال حسن و حسين)ع ) همراه پدر و مادرشان شد و در ضمن بيانگر گفتار آن دو بزرگوار و حالت درونى آنان است و اين دو (گفتار، و حالت معنوى ) نشانگر آشكار امامت و حجّت بزرگ حسن و حسين (ع ) بر مردم مى باشد، چنانكه قرآن خبر از سخن گفتن حضرت مسيح (ع ) در گهواره مى دهد و همين معجزه و نشانه صدق نبوّت او بود و حكايت از آن داشت كه او در پيشگاه خدا از ويژگى مخصوصى برخوردار است ، به خاطر آن كرامتى كه بيانگر مقام ارجمند او در پيشگاه خدا و برترى او بر ديگران است . و رسول خدا (ص) با صراحت به امامت امام حسين (ع ) و امامت برادرش تصريح كرده است آنجا كه فرموده است :
اِبْناىَ هذانِ اِمامانِ قاما اَوْ قَعَدا؛ اين دو پسرانم ، دو امام هستند خواه بپاخيزند (و بجنگند) و خواه بنشينند (و صلح كنند.
و وصيّت امام حسن (ع ) بر امامت او دلالت دارد، چنانكه وصيّت اميرمؤ منان على (ع ) بر امامت امام حسن (ع ) دلالت داشت بر اساس وصيّت رسول خدا (ص ) در مورد امامت اميرمؤ منان على (ع ) بعد از خودش .

+ نوشته شده در شنبه سوم مرداد 1388ساعت 20:2 توسط هادی پروین |

 

 

بعثت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) یا برانگیخته شدن آن حضرت به مقام رسالت، مهمترین فراز از تاریخ اسلام بوده و نزول قرآن کریم نیز از این زمان آغاز می‌گردد. کلمه بعثت به معنای «برانگیخته شدن» بوده و در اصطلاح به مفهوم فرستاده شدن انسانی از سوی خداوند متعال برای هدایت دیگران می‌باشد.

همانطور که از روایات اسلامی و مطالعات تاریخی برمی‌آید، مسأله بعثت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در ادیان الهی با برخی از خصوصیات و نشانه‌ها، قبل از ظهور آن حضرت، مطرح بوده و بسیاری از اهل کتاب و پاره‌ای از اعراب مشرک نیز با آن آشنایی قبلی داشته‌اند. نوید و بشارت ظهور پیامبر خاتم (صلی الله علیه و آله و سلم)، به تصریح قرآن در تورات و انجیل ذکر گردیده و حضرت عیسی (علیه السلام) نیز پس از تصدیق توراتی که به حضرت موسی (علیه السلام) نازل شده بود، به برانگیخته شدن رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) بشارت داده است. همچنین در این کتب، حتی به خصوصیات رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) و یارانشان نیز اشاره شده است.

بنابراین (و همانگونه که قرآن نیز ذکر می‌نماید) دانشمندان اهل کتاب، پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) را همچون نزدیکترین کسان خود می‌شناخته اند. با مراجعه به تاریخ می‌توان افراد زیادی را یافت که در انتظار ظهور و بعثت پیامبر خاتم (صلی الله علیه و آله و سلم) بوده‌اند و افرادی از میان آنها، حتی به امید دیدار پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) به محل سکونت، مکان هجرت و یا حتی گذرگاه عبور و مرور آینده پیامبر هجرت کرده بودند که به عنوان نمونه، می‌توان به "بحیرای راهب" اشاره نمود.

بنابر این بعثت پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم)، حادثه‌ای بس بزرگ در سرنوشت هدایت بشری بوده و عظمت این امر سبب می‌شد که خداوند متعال به عنوان مقدمه این امر بزرگ، تربیت و پرورش آن حضرت را به عهده داشته و ایشان را برای آینده دشواری که در پیش رو داشتند، آماده سازد. به دنبال همین تربیت الهی بود که پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در سالهای قبل از بعثت نیز حالات فوق العاده معنوی و مشاهدات روحانی داشته و نتیجتاً ایشان تمام این دوران را با پاکی و طهارت و معنویت سپری کرده‌اند. حضرت علی (علیه السلام) می‌فرمایند: "خداوند بزرگترین فرشته خود را از خردسالی پیامبر، همدم و همراه ایشان ساخت. این فرشته در تمام لحظات شبانه روز با آن حضرت همراه بود و او را به راههای بزرگواری و اخلاق پسندیده و شایسته رهبری می‌کرد."

پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) به خاطر همین حالات معنوی و طهارت روحی، ناگزیر از وضع نابسامان مردم و از جهل و فسادی که بر جامعه آن روز و بویژه در شهر مکه حاکم بود، رنج می‌بردند. همچنین به منظور تفکر و عبادت در مکانی خلوت، مدتی محدود در سال را از آنها کناره می‌گرفتند و به کوه حرا (که در شمال شرقی مکه واقع است) می‌رفتند. این کناره‌گیری برای حُنَفا و برخی یکتاپرستان قبل از پیامبر نیز وجود داشته است. گویند عبدالمطلب، جد بزرگوار پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) پایه‌گذار این رسم بوده است. او به هنگام ماه رمضان برای خلوت و عبادت به کوه می‌رفت و مستمندانی را که از آنجا می‌گذشتند، اطعام می‌نمود.

در واقع می‌توان گفت که این خلوت‌گزینی، زمینه‌ای برای تقویت هرچه بیشتر حیات روحانی رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) و مقدمه‌ای برای بعثت و نزول وحی به آن حضرت به شمار می‌رفته است.

در دوران این خلوت‌گزینی‌ها نیز همچون سایر مراحل گوناگون زندگی رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم)، حضرت علی (علیه السلام) (که پرورش یافته در خانه پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و در دامان ایشان است)، پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) را همراهی می‌نمود و گاهی اوقات برای ایشان آذوقه و آب و غذا می‌برد.

پس از سپری شدن ایام عبادت، پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) به مکه برگشته و پیش از اینکه به خانه خویش بازگردند، خانه خدا را طواف می‌نمودند.

این حالات همچنان ادامه یافت تا اینکه سن آن حضرت به چهل سالگی رسید و خداوند که دل ایشان را برترین و مطیع‌ترین و خاضع و خاشع‌ترین دلها در برابر خویش یافت، ایشان را مبعوث کرد و به پیامبری گرامی داشت، تا به وسیله قرآنی که آن را روشن و استوار گردانیده، بندگانش را از پرستش بر بتان خارج ساخته و به پرستش خویش هدایت کند.

 

نزول اولین وحی

به عقیده اکثر علمای شیعه، بعثت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در روز 27 ماه رجب، پنج سال پس از تجدید بنای کعبه، اتفاق افتاد و پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) در این هنگام، چهل سال داشتند.

پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم)، طبق رسم خویش چند روزی بود که برای عبادت و تفکر به غار حرا آمده بودند. در روز بیست و هفتم ماه رجب بود که جبرئیل (یکی از چهار فرشته مقرب الهی و مأمور ابلاغ وحی از جانب پروردگار به پیامبران) به سوی ایشان نازل شد. او بازوی پیامبر را گرفت و تکان داد و گفت: ای محمد بخوان. پیامبر فرمود: چه بخوانم؟ جبرئیل آیات آغازین سوره علق را از جانب خداوند نازل نمود:

"بسم الله الرحمن الرحیم. اقرأ باسم ربک الذی خلق. خلق الانسان من علق. اقرأ و ربک الاکرم. الذی علم بالقلم. علم الانسان مالم یعلم. به نام خداوند بخشنده مهربان. بخوان به نام پروردگارت که بیافرید. آدمی را از علق بیافرید. بخوان و پروردگار تو ارجمندترین است. خدایی که به‌وسیله قلم آموزش داد و به آدمی آنچه را که نمی‌دانست، آموخت."

همراه اولین نزول وحی و در لحظه بعثت، حوادثی بزرگ اتفاق افتاد که از آن جمله می‌توان به شنیده شدن صدای ناله‌ای اشاره نمود. حضرت علی (علیه السلام) در این باره می‌گوید: "صدای ناله شیطان را در هنگام نزول اولین وحی به آن حضرت شنیدم. عرضه داشتم: "یا رسول الله این ناله چیست؟" فرمود: "این شیطان است که از اطاعت شدن مأیوس و ناامید شده و چنین به ناله در آمده است." سپس رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) اضافه فرمود: "تو می‌شنوی آنچه را من می‌شنوم و می‌بینی آنچه را که من می‌بینم الا اینکه تو مقام نبوت نداری و فقط وزیر و کمک کار من هستی و از راه خیر جدا نمی‌شوی."

همانطور که قبلاً نیز بیان شد، حضرت علی (علیه السلام) در مواقع مختلف از جمله در دوران خلوت‌گزینی‌های پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) همراه حضرت بوده‌اند و این سخن امام علی (علیه السلام) در نهج البلاغه نیز به طور خاصی بیان می‌دارد که ایشان در لحظه نزول اولین وحی، در کنار پیامبر حضور داشته‌اند. البته مطالعات تاریخی بیان می‌نماید که تنها شخصی که در آن لحظات، پیامبر را همراهی نموده، امام علی (علیه السلام) بود و احدی جز ایشان، ادعای همراهی رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) در آن لحظات را ننموده است. جبرئیل پس از انجام وظیفه خود و ابلاغ آیات الهی، بار دیگر به آسمان بازگشت.

 

پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) پس از نزول اولین وحی

همانطور که در قسمتهای پیشین اشاره شد، قبل از بعثت، به پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) الهاماتی می‌شد و ایشان حالات فوق العاده‌ای داشتند. اما کیفیت نزول اولین وحی بر پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و موضوع آن، به‌طور کلی با الهامات قبل از بعثت ایشان متفاوت بود. و این امر سبب شد تا حالات روحی پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و در نتیجه حالات جسمانی ایشان تغییر نماید. برای این تغییر حالت دو دلیل را می‌توان برشمرد:

اولاً ایشان در هنگام نزول اولین آیات قرآن، عظمت و جلال خداوند را هرچه بیشتر احساس کردند.

ثانیاً در هنگام بعثت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) بار بزرگ رسالت به عهده ایشان نهاده شد و پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در شرایطی موظف به ابلاغ رسالت الهی خویش به مردم گشتند که جزیرة العرب را اوضاع نابسامان اجتماعی فراگرفته بود و در چنین شرایطی واضح بود که رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) پس از ابلاغ دعوت خویش نه تنها مورد تکذیب و تهمتهای ناروا و آزار و اذیت مشرکین قرار می‌گرفتند، بلکه آنان در مسیر رسیدن پیام پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) به سایر مردم موانع بسیاری را ایجاد خواهند نمود. مجموعه این عوامل باعث دگرگونی حالت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) شد. اما خداوند نیز در این شرایط پیامبرش را تقویت نمود و ایشان را برای به انجام رساندن مسئولیت عظیم رسالتش، بیش از پیش آماده ساخت.

 

بازگشت از کوه حرا

پس از این پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) از کوه پایین آمدند و به سمت مکه و خانه خویش عازم شدند. هنگامیکه به خانه رسیدند ماجرای بعثت خویش را برای همسر گرامیشان حضرت خدیجه (سلام الله علیها) بازگو نمودند. خدیجه (سلام الله علیها) نیز که در سالهای همسری با پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) آثار بزرگی و پیامبری در ایشان را دیده بود، گفت:

"به خدا دیرزمانی است که من در انتظار چنین روزی، بسر برده‌ام، و امیدوار بودم که روزی تو رهبر خلق و پیغمبر این مردم شوی."

 

نزول سوره مدثر

در همین روزهای آغازین بعثت رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) بود که در هنگام استراحت ایشان، جبرئیل برای بار دیگر بر پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) نازل شد و آیات نخستین سوره مدثر را بر ایشان خواند که:

"بسم الله الرحمن الرحیم، یا ایها المدثر، قم فأنذر، و ربک فکبر و ثیابک فطهر و الرجز فاهجر و لاتمنن تستکثر و لربک فاصبر

به نام خداوند بخشنده مهربان،ای کسی که جامه به خود پیچیده ای، برخیز و قوم خود را از عذاب خدا بیم ده و خدا را به بزرگی یاد کن و لباست را پاکیزه دار و از ناپاکی دوری گزین و بر هرکس احسان کنی ابداً منت نگذار و برای خدا صبر پیش گیر"

می‌توان گفت مفاد این سوره این است که از این پس، پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) باید پیوسته به فکر بیم دادن مردم از نافرمانی خداوند بوده و لحظه‌ای از آن غافل نباشد و بدین گونه بود که اولین آیه‌های کتاب آسمانی دین اسلام به پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) نازل شد و ایشان از جانب خداوند به مقام رسالت برگزیده شدند.

 

نخستین مسلمانان

همانطور که قبلاً به آن اشاره شد، حضرت علی (علیه السلام) به دلیل نزدیکی با پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در غار حرا، همراه ایشان بوده‌اند که لحظه نزول اولین وحی هم یکی از آن مواقع بوده است. پس بسیار طبیعی به نظر می‌رسد که حضرت علی (علیه السلام) که از نزدیک این وقایع عظیم و مبعوث شدن پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در غار حرا، از جانب خداوند متعال را نظاره‌گر بوده‌اند، در آنجا به پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) ایمان آورده و به عنوان اولین مسلمانان، چه در میان زنان و چه در میان مردان یاد شوند.

خود ایشان نیز در چندین خطبه (در نهج البلاغه) که در حضور عموم مسلمانان و بیشتر اصحاب پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) ایراد می‌شد، می‌فرمایند: "من بر فطرت یکتاپرستی متولد شدم و از دیگران به ایمان و هجرت سبقت گرفتم."

همچنین می‌فرمایند: "هیچکس قبل از من به دعوت حق روی نیاورده است."

در مورد اولین زن مسلمان نیز باید گفت که به اتفاق عموم مورخان اسلام، حضرت خدیجه (سلام الله علیها) اولین زن مسلمان بوده‌اند، چون پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) پس از مبعوث شدن با اولین کسی که برخورد داشته‌اند، حضرت خدیجه (سلام الله علیها) بوده، ضمناً، همانطور که در قسمتهای قبل نیز بدان اشاره شد، ایشان در گفتار خویش تلویحاً پیامبری پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) را تصدیق نموده اند.

بعد از این دو بزرگوار می‌توان به ابوذر غفاری که جزو اولین مسلمانان بوده نیز اشاره کرد.

 

بعد از بعثت

پس از بعثت رسول خدا، جبرئیل از آسمان فرود آمد، آبی از آسمان آورد و طریقه وضو گرفتن و رکوع و سجود را به پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) آموخت. همچنین سایر احکام و مسائل شرعی نیز توسط جبرئیل بتدریج بر پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) نازل می‌شد. رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) نیز این احکام را به نخستین مسلمانان آموزش داده و آنها هم این اعمال را انجام می‌دادند. به عنوان مثال در مورد نماز باید گفت که حضرت علی (علیه السلام) و حضرت خدیجه (سلام الله علیها) که اولین نمازگزاران بودند پشت سر پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) به جماعت ایستاده و نماز را اقامه می‌کردند. گفته می‌شود آنها نماز ظهر را در کنار کعبه می‌خواندند ولی در مواقع دیگر در جاهای دیگر این فریضه را بجای می‌آوردند تا قریشیان متوجه آنها نشوند.

در این مدت رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) بتدریج کار دعوت پنهانی خویش را آغاز کردند که مشروح آن در قسمتهای آینده خواهد آمد.

 

 

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم تیر 1388ساعت 10:6 توسط هادی پروین |

 

حقوق سی گانه مومن

در روايـات اسـلامـى نـيـز روى اين مساله تاكيد فراوان شده , به عنوان نمونه ازپيغمبر اكرم (ص ) درباره حقوق سى گانه مؤمن بر برادر مؤمنش نقل شده كه فرمود:.
مـسـلـمـان بر برادر مسلمانش سى حق دارد كه برائت ذمه از آن حاصل نمى كند مگر به اداى اين حقوق يا عفو كردن برادر مسلمان او:.


1- لغزشهاى او را ببخشد,  

 2- در ناراحتيها نسبت به او مهربان باشد,            

3-  اسرار او راپنهان دارد,

4-  اشتباهات او را جـبران كند,                     

 5- عذر او را بپذيرد,

6- در برابر بدگويان از او دفاع كند,

7- همواره خيرخواه او باشد,

8-  دوستى او را پاسدارى كند,

9- پيمان او را رعايت كند,

10- در حال مرض از او عبادت كند,

11- در حال مرگ به تشييع او حاضر شود.
12- دعوت او را اجابت كند,

13- هديه او را بپذيرد,

14- عطاى او را جزا دهد,

15- نعمت او راشكر گويد,

 16- در يارى او بـكوشد,

17- ناموس او را حفظ كند,

18- حاجت او را برآورد,

19- براى خواسته اش شفاعت كند,

20-  عطسه اش را تحيت گويد.
21- گـمشده اش را راهنمائى كند,

22- سلامش را جواب دهد,

 23- گفته او را نيكو شمرد

24- انعام او را خوب قرار دهد,

 25- سوگندهايش را تصديق كند,

 26- دوستش را دوست دارد وبا او دشمنى نكند,

27- در يارى او بكوشد خـواه ظـالـم باشد يا مظلوم : اما يارى او درحالى كه ظالم باشد به اين است كه او را از ظلمش باز دارد, و در حالى كه مظلوم است به اين است كه او را در گرفتن حقش كمك كند.
28- او را در بـرابر حوادث تنها نگذارد,

 29- آنچه را از نيكيها براى خود دوست داردبراى او دوست بدارد,

30- و آنچه از بديها براى خود نمى خواهد براى او نخواهد)).

 

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم تیر 1388ساعت 12:25 توسط هادی پروین |

 

در سیزدهم رجب سال 30 عام‏الفیل، حادثه بس عجیبی رخ داد که هرگز در تاریخ بشریت سابقه نداشته و بعد از آن نیز تکرار نشده است، و آن حادثه، به دنیا آمدن نوزادی است در درون خانه کعبه که به نام علی علیه‏السلام اسم‏گذاری شد.

مادر وی فاطمه، دختر اسد فرزند هاشم است که جزء نخستین زنانی شمرده می‏شود که به پیامبر اکرم صلی‏الله‏علیه‏و‏آله ایمان آورد و پیش از بعثت از آیین ابراهیم پیروی می‏کرد. همین فاطمه زنی است که سخت مورد احترام پیامبر اکرم صلی‏الله‏علیه‏و‏آله بوده است. پدر این طفل، عمران معروف به ابوطالب، حامی بزرگوار رسول خدا صلی‏الله‏علیه‏و‏آله بود.

مدرک حادثه به دنیا آمدن امیرمؤمنان، علی علیه‏السلام در درون خانه خدا فضیلتی است که محدّثان شیعه و دانشمندان علم انساب آن را در کتابهای خود نقل کرده‏اند و در میان دانشمندان اهل تسنن گروه زیادی به این حقیقت، تصریح و آن را یک فضیلت بی‏نظیر خوانده‏اند که به نمونه‏هایی اشاره می‏شود:

1. محمد مالکی می‏گوید: «وُلِدَ بِمکَّةَ الْمُشَرّفَةَ داخِلَ بَیْتِ الْحَرامِ فی یَوْمِ الْجُمعَةِ الثَّالِثَ عَشَرَ مِنْ شَهْرِاللّه‏ِ رَجَبِ سَنَةِ ثَلاثینَ مِنْ عامِ الْفیلِ... وَلَمْ یُولَدْ فِی الْبَیْتِ الْحَرامِ قَبْلَهُ اَحَدٌ سِواهُ، وَهِیَ فَضیلَةٌ خَصَّهُ اللّه‏ تَعالی بِها اِجْلالاً لَهُ وَاِعْلاءً لَمَرْتَبَتِهِ وَاِظْهارا ِکَرامَتِهِ؛(1) علی در داخل خانه خدا در مکه، روز جمعه سیزدهم ماه خدا، رجب سال سی از عام‏الفیل به دنیا آمد... قبل از او کسی در داخل خانه خدا به دنیا نیامده بود و این ولادت فضیلتی است که خدای بلند مرتبه علی علیه‏السلام را به آن اختصاص داده است، برای تجلیل او و بالا بردن مرتبه او و آشکار نمودن کرامت و بزرگواری او».


ادامه مطلب
+ نوشته شده در یکشنبه چهاردهم تیر 1388ساعت 22:41 توسط هادی پروین |

 

 

پرسش:
چگونه می توانم در نماز حضور قلب داشته باشم؟

پاسخ:


یكی از مهمترین عواملی كه موجب حضور قلب و لذت بخش شدن عبادت می شود، رعایت آداب عبادت است. در این مجال به طور خلاصه به بعضی از آدابی كه در همه عبادات لازم است اشاره می كنیم و از آنجا كه زیباترین جلوه عبادت، نماز است، برخی از آداب نماز را نیز از نظر می گذرانیم:
الف – آداب مربوط به همه عبادات
1 / الف – عبودیت و خشوع یعنی انسان هر لحظه این احساس را در خود تقویت كند كه بنده خداست و باید با ادراك عظمت خداوند در برابر او خضوع كامل داشته باشد.
2 / الف – طمانینه كه از آداب مهم هر عبادتی است. عبادتی شیرین است كه در حال اضطراب و تشویش ذهن انجام نشود بلكه از روی اطمینان خاطر و در كمال آرامش بجا آورده شود.
3 / الف – نشاط و بهجت، عبادت وقتی لذت آور است كه عابد از نشاط كافی برای آن برخوردار باشد. لذا وقت و مكانی كه برای انجام عبادت انتخاب می شود باید به نحوی باشد كه موجب نشاط انسان شود نه خستگی و اكراه او نسبت به عبادت
ب – آداب نماز                 
1 / ب : توجه به وضو به عنوان مقدمه­ای برای ورود به نماز. خواندن دعاهای مربوط به وضو می­تواند این توجه را افزایش دهد.
2 / ب : رعایت آداب ظاهری نماز؛ آدابی چون: لباس تمیز و معطر، انتخاب مكانی آرام، تمیز و خالی از آنچه موجب حواس پرتی می شود، انتخاب مهمترین زمان برای خواندن نماز و . . .
3 / ب: چند لحظه تفكر پیش از گفتن تكبیر نماز، یك لحظه اندیشه درباره اینكه روبروی چه كسی ایستاده ام، لحظه دوم تفكر درباره اهمیت و عظمت نماز و لحظه سوم به یاد داشتن این حقیقت كه شاید این نماز، آخرین نماز من باشد.
4 / ب: بی تردید حضور قلب در نماز، مراتب مختلفی دارد اما شاید نقطه شروع آن، توجه به معانی كلمات و جملاتی است كه در نماز می گوییم.
توجه به حكمت هر یك از اجزای نماز مثل ركوع، سجود، قنوت و . . . نیز توجه انسان را بیشتر معطوف به نماز می كند. افزون بر این، آنچنانكه در روایات آمده، خواندن نوافل، كمبود های نماز را جبران خواهد كرد.
علاوه بر رعایت آداب نماز، توكل و توسل به اهلبیت نردبانی است كه در جهت نیل به عبادت لذت بخش، بسیار انسان را یاری می كند. بی تردید توسل زمانی معنا دارد كه انسان گام های هرچند كوچك نخست را برداشته باشد. [1]
در پایان توجه به این نكته نیز لازم است كه در امور اخلاقی و عبادی، صبر و بردباری از اهمیت ویژه ای برخوردار است. عبادت لذت بخش یك شبه بدست نمی آید باید توجه داشت كه دام شیطان در این راه، ایجاد حس ناامیدی است كه باید با صبر و امید بر آن غلبه كرد.
برای مطالعه بیشتر درباره آداب و اسرار عبادت و به ویژه نماز مراجعه به منابع زیر را پیشنهاد می كنیم:
آداب الصلوة، امام خمینی (قدس سره الشریف)، موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی (ره)
حكمت عبادات، آیة الله جوادی آملی، مركز نشر اسراء
پرتوی از اسرار نماز، محسن قرائتی، سازمان چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی نقش اخلاق در گرایش به لذات برتر - انسان - لذت و رنج
مبادی اخلاق در قرآن كریم - آِیت الله جوادی آملی،
چه كنم تا از زندگی لذت مشروع ببرم؟ مجلات - پرسمان - پیش شماره - 8 - اصغر مجتهد زاده
لذت بردن و ...نهج البلاغه - خ -1- ترجمه و شرح آیت الله مكارم شیرازی
در ضمن با جستجوی عبارت "حضور قلب در نماز" به مقالات مفیدی در این باره دست خواهید یافت، همانند:
1. سیماى كتاب (نگاهى به كتاب «حضور قلب در نماز»)
2. حضور قلب در نماز از دیدگاه عالمان ربانی و عارفان الهی
3. حضور قلب در نماز و راه‏هاى تحصیل آن
4.  عوامل حضور قلب در نماز
5.  نمازهایم بى حضور قلب است
6. حضور «جسم» و غیبت «جان»، چرا؟
7. راههای حفظ حضور قلب در نماز
 

+ نوشته شده در پنجشنبه یازدهم تیر 1388ساعت 18:36 توسط هادی پروین |

 

Powered By HurrahSport.Com