تبليغاتX
اخبار ورزشي وجدول ليگ برتر در پائين صفحه قرار دارد رشوانلو دات کام
  رشوانلو دات کام
اخلاقی - اجتماعی - فرهنگی - مذهبی و...........
 


دعا برای تعجیل ظهور امام زمان (ع) :
اَللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِداً وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَكَ طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً

چند داستان وكرامت از امام جواد (ع)
پست شماره: 225

 

دستهاي مرموز و شهادت امام جواد عليه السّلام
مسعودي در كتاب « اثبات الوصيّه» مي نويسد: هنگامي كه امام جواد عليه السّلام به عراق « بغداد» آمد، پيوسته معتصم ( برادر مأمون) و جعفر ( پسر مأمون) در فكر نقشه و نيرنگ كشتن امام جواد عليه السّلام بودند. جعفر، خواهرش « اُمُّ الفضل» ( كه خواهر پدر و مادري جعفر بود) را وسيله ي اجراي نيرنگ خود قرار داد، زيرا مي دانست كه اُمّ الفضل، با اينكه علاقه ي شديد به امام جواد عليه السّلام داشت، از آن حضرت روي گردانده است، از اين رو كه امام جواد عليه السّلام همسر ديگرش ( سمانه) مادر امام هادي عليه السّلام را ترجيح مي داد، زيرا اُمُّ الفضل داراي فرزند نشد، ولي سمانه داراي فرزند گرديد ( و همين موضوع حسادت اُمُّ الفضل را بر ضدّ امام جواد عليه السّلام برانگيخت).
بر همين اساس، اُمُّ الفضل، جواب مثبت به برادرش جعفر داد، و آنها مقداري زهر در درون انگور رازقي نمودند. امام جواد عليه السّلام انگور رازقي را دوست داشت، وقتي كه آن حضرت، از آن انگور خورد، مسموم گرديد. هماندم اُمُّ الفضل، از كرده ي خود پشيمان شد و گريه مي كرد. امام جواد عليه السّلام به او فرمود:« اين گريه ي چيست؟ سوگند به خدا به فقري مبتلا گردي كه جبران نداشته باشد، و دچار بلائي مي گردي كه پنهان نمي ماند». اُمُّ الفضل در مخفي ترين اعضايش، زخمي عظيم پيدا كرد، همه ي اموال و املاك خود را براي درمان آن، مصرف نمود، ولي بيماريش خوب نشد، و چنان تهي دست گرديد كه دستِ گدائي به سوي مردم دراز مي كرد، تا به او كمك كنند.
روايت شده: كه آن زخم در زير ناف او پيدا شد، و برادرش جعفر در حال مستي به چاهي افتاد، و لاشه ي مرده ي او را از چاه بيرون آوردند.

**************************

احمدبن حديد مي گويد: با گروهي براي انجام مراسم حج مي رفتيم، راهزنان راه بر ما بستند و اموال مان را بردند. وقتي به مدينه رسيديم حضرت جواد عليه السلام را در كوچه اي ملاقات كردم و به منزل آن گرامي رفتم و داستان را به عرض امام رساندم. امام عليه السلام فرمان داد لباسي و پولي برايم آوردند و فرمود: پول را ميان همسفران خويش به همان مقدار كه دزدها از آنان برده اند تقسيم كن. پس از آنكه تقسيم كردم دريافتم پولي كه امام عطا كرده بود درست به همان اندازه بود كه دزدها برده بودند نه كمتر و نه بيشتر. محمد بن أبي العلا مي گويد: از يحيي بن اكثم قاضي شهر سامرّاء (كه بارها با امام جواد مناظره كرد و مطالب مهمي از علوم آل محمد عليهم السلام را از آن بزرگوار فرا گرفت)شنيدم كه مي گفت: روزي نزديك قبر رسول الله صلي الله عليه و آله امام جواد عليه السلام را ديدم با او در مسائل مختلفي بحث كردم و همه را پاسخ داد. گفتم به خدا سوگند مي خواهم چيزي از شما بپرسم ولي شرم دارم، امام عليه السلام فرمود: «اَنا اُخبِرُكَ قَبْلَ أَنْ تَسْألَنِي، تَسْألُنِي عَنِ الإِمامِ»
من پاسخ را بدون آن كه پرسشت را به زبان آوري مي گويم: تو مي خواهي بپرسي امام كيست؟ گفتم: آري به خدا قسم پرسشم همين است فرمود: امام منم. گفتم: نشانه اي بر اين ادعا داريد؟ فَكانَ فِي يَدِهِ عَصاً فَنَطَقَتْ وَ قالَتْ: إِنَّ مَولايَ إِمامُ هَذَا الزَّمانِ و هُوَ الحُجَّةُ.
در اين هنگام عصايي كه در دست آن حضرت بود به سخن آمد و گفت او مولاي من و امام اين زمان و حجت خدا است.
 
********************************
 
مأمون امام جواد عليه السّلام را به بغداد آورد، و دختر خود را به همسري او داد، ولي امام (ع) در بغداد نماند و با همسرش به مدينه بازگشت. به هنگام بازگشت گروهي از مردم براي وداع و خداحافظي امام را تا خارج شهر بدرقه كردند، هنگام نماز مغرب به محلي كه مسجدي قديمي داشت رسيدند، امام به آن مسجد رفت تا نماز مغرب بگذارد، در صحن سراي مسجد درخت سدري بود كه تا آن هنگام ميوه نداده بود، آن گرامي آبي خواست و در بن درخت وضو ساخت، و نماز مغرب را به جماعت به جاي آورد، و پس از آن چهار ركعت نافله خواند و سجده‌ي شكر كرد، آن‌گاه با مردم خداحافظي فرمود و رفت. فرداي آن شب درخت به بار نشست و ميوه‌ي خوبي داد از اين موضوع بسيار تعجّب كردند. از مرحوم شيخ مفيد نقل كرده‌اند كه سال‌ها بعد خود اين درخت را ديده و از ميوه‌ي آن خورده است.                          « كافي، ج1، ص 497، ارشاد مفيد، ص 34»

*******************************

 

شخصي به امام جواد عليه السلام گفت: مردم درباره خردسالي شما سخن (اعتراض آميز) مي گويند. امام جواد: خداوند به داود عليه السلام وحي كرد تا پسرش سليمان را كه در آن وقت كودك بود و گوسفند چراني مي كرد جانشين خود سازد، حضرت داود عليه السلام طبق فرمان خدا، سليمان را به عنوان جانشين خود معرفي نمود. دانشمندان وعابدان بني اسرائيل، آن را نپذيرفتند (و گفتند سليمان، كودك است.) خداوند به حضرت داود عليه السلام وحي كرد:«عصاهاي اعتراض كنندگان را بگير، وعصاي سليمان را نيز بگير، و درون اطاقي بگذار، و درآن اطاق را ببند و مهر     و موم كن، روز بعد (با بني اسرائيل به آن خانه بيا و در را باز كن) عصاي هر كدام كه مانند درخت،سبز وداراي برگ و ميوه شده بود، صاحب آن عصا جانشين تواست.» داود همين دستور را اجرا نمود، فرداي آن روزعابدان وعالمان بني اسرائيل به دعوت داود عليه السلام به آن اطاق آمدند، وقتي كه ديدند عصاي سليمان، سبز و داراي برگ و ميوه شده است، جانشيني حضرت سليمان را(با اينكه كودك بود) پذيرفتند و گفتند:«به او راضي شديم و او را پذيرفتم.»شخص ديگري به نام علي بن حسان به امام جواد عليه السلام همان اعتراض مردم را (كه شما كودك هستيد ، و مردم نق مي زنند) به عرض آن حضرت رسانيد. امام جواد عليه السلام فرمود: چه اعتراضي دارند، با اينكه خداوند به پيامبرش فرمود:« قل هذه سبيلي اَدعُوا الي الله علي بَصيرهٍ اَنَا و مَن اتَّبَعَنِي؛ بگو اين راه من است كه من و پيروانم با بصيرت كامل،همه مردم را به سوي خدا دعوت مي كنيم.»(يوسف-108) آنگاه امام جوادعليه السلام پس از تلاوت اين آيه فرمود:«سوگند به خدا در آغاز بعثت) پيروي از پيامبر صلي الله عليه و آله وسلم نكرد، مگر علي عليه السلام كه در آن وقت نه سال داشت و من نيز نه ساله ام»
 
 
 

 


+ | نوشته شده در: دوشنبه بیست و پنجم آبان 1388 توسط: هادی پروین |

شأن نزول: سوره ي نور، آيه ي 30-31
پست شماره: 224

 

در كتاب كافي در شأن نزول نخستين آيه از آيات فوق از امام باقر (ع) چنين نقل شده است كه جواني از انصار در مسير خود با زني روبرو شد- و در آنروز زنان مقنعه خود را در پشت گوش ها قرار مي دادند-( و طبعاً گردن و مقداري از سينه آنها نمايان مي شد) چهره آن زن نظر آن جوان را به خود جلب كرد. و چشم خود را به او دوخت هنگامي كه زن گذشت جوان همچنان با چشمان خود او را بدرقه مي كرد در حالي كه راه خود را ادامه مي داد تا اينكه وارد كوچه تنگي شد و باز همچنان به پشت سر خود نگاه مي كرد ناگهان صورتش به ديوار خورد و تيزي استخوان يا قطعه شيشه اي كه در ديوار بود صورتش را شكافت! هنگامي كه زن گذشت جوان به خود آمد و ديد خون از صورتش جاري است و به لباس و سينه اش ريخته! ( سخت ناراحت شد) با خود گفت به خدا سوگند من خدمت پيامبر مي روم و اين ماجرا را بازگو مي كنم هنگامي كه چشم رسول خدا (ص) به او افتاد فرمود چه شده است؟ و جوان ماجرا را نقل كرد در اين هنگام جبرئيل، پيك وحي خدا نازل شد و آيه ي فوق را آورد.




+ | نوشته شده در: دوشنبه بیست و پنجم آبان 1388 توسط: هادی پروین |

ترس واقعي از خدا
پست شماره: 223

 

زن بدكاره اي به قصد آلوده كردن جوانان بني اسرائيل به آن ها نزديك شد جوانان كه زيبائي خيره كننده او را ديدند گفتند اگر فلان عابد او را ببيند تسليم مي شود زن گفت قسم بخدا تا او را گرفتار بند شهوت نكنم به خانه نمي روم، هنگام شب به خانه عابد رفت در زد عابد راهش نداد زن گفت گروهي مردان هرزه دنبال من هستند كارم به رسوايي مي كشد عابد در را باز كرد و زن وارد شد و لباس را كند جمال زن عابد را مسحور كرد و دست به بدن او دراز كرد، ولي ناگاه دست خود را كشيد و در برابر آتشي كه زير ديگ بود قرار داد. زن گفت چه مي كني؟ گفت دستي كه برخلاف خدا به اجراي عملي برخيزد، سزاوار آتش است. زن بيرون دويد و فرياد زد عابد را دريابيد!! مردم به سراغ آن بنده خائف رفتند، ديدند از ترس عذاب الهي دست خود را به آتش سوزانده است!






+ | نوشته شده در: دوشنبه بیست و پنجم آبان 1388 توسط: هادی پروین |

عبد الله بن ملجم مرادي
پست شماره: 222

 

عبد الله بن ملجم مرادي در موضوع ولايت به حدي رسيده بود كه طبق مطالبي كه علامه مجلسي در جلد نهم بحار الانوار دارد وقتي كه او از يمن آمد و خدمت علي (ع) مشرف شد قصيده اي در مدح حضرت انشا كرد و همانجا ماند تا آنكه مريض شد و خود حضرت از او پذيرايي مي فرمود در جنگ نهروان ابن ملجم علمدار يك دسته از لشكر علي (ع) بود حتي وقتي كه علي به او گفت كه كشنده من تو هستي عرض كرد يا أمير المؤمنين مرا بكشيد كه چنين گناه بزرگي از من سر نزند ولي بدبخت در اثر همنشيني با دو نفر از خوارج و عشق آن زن بدكاره در نهايت دست خود را به خون علي عليه السلام آغشته كرد. پس قاتل علي بن ابيطالب نيز به فضل و بزرگي آن حضرت آگاه بود معاويه سؤالاتي را كه نمي دانست مي نوشت و به كسي مي داد تا برود و از علي (ع) پرسش كند پس چون خبر شهادتش به معاويه رسيد گفت فقه و علم با مردن علي بن ابيطالب رخت بربست برادرش عتبه گفت اين سخن را اهل شام از تو نشنوند معاويه گفت مرا به حال خودم بگذار.        



+ | نوشته شده در: دوشنبه بیست و پنجم آبان 1388 توسط: هادی پروین |

ازدواج 2
پست شماره: 221

معيار شما در ازدواج چيست ؟

نوح بن مريم كه قاضي مرو بود وقتي كه مي خواست دخترش را شوهر بدهد، با يكي از همسايگانش كه زرتشتي مذهب بود مشورت كرد كه دختر به چه كسي بدهد و با كه وصلت كند؟ او در جواب گفت: بسيار جاي تعجّب است، اين كه مردم پيرو نظر تو هستند و تو از من نظر مي خواهي قاضي اصرار كرد كه بايد نظرات را بگويي: زرتشتي گفت: نظر شخص اول ايران كه كسري باشد در مقام ازدواج دختر، به مال و ثروت داماد است و نظر شخص اول كشور روم كه قيصر باشد، در اين مقام به زيبائي و جمال اوست و نظر شخص اول اسلام ( بلكه بشريّت) كه پيغمبر (ص) باشد معطوف به دين داماد است. حال، تو به خودت نگاه كن و ببين از چه كسي تبعيّت مي كني، از همان پيروي كن. پس مدارج دين داماد، حتّي عروس نماينده شخصيّت اوست؛ يعني شخصيّت هر شخصي با معيارهاي الهي سنجيده مي شود    



+ | نوشته شده در: یکشنبه بیست و چهارم آبان 1388 توسط: هادی پروین |

ازدواج 1
پست شماره: 220

ازدواج كن تا عبادتهايت ارزش پيدا كند

امام صادق عليه السّلام فرمود: مردي نزد پدرم آمد. پدرم به او گفت: آيا ازدواج كرده اي و همسر داري؟ آن مرد گفت: نه! پدرم به او گفت: من هيچ دوست نمي دارم كه تمام دنيا متعلّق به من باشد و يك شب را بدون زن و همسر به صبح برسانم. سپس فرمود: دو ركعت نمازي كه شخص ازدواج كرده مي خواند از عبادات شب و روز مرد عزب ( بدون زن) ارزشمندتر است. آن گاه هفت درهم به آن مرد داد و فرمود: با اين پول همسري بگير و ازدواج كن و بدان كه پيغمبر خدا (ص) فرمودند: همسر اختيار كنيد تا روزي شما زياد شود.  



+ | نوشته شده در: یکشنبه بیست و چهارم آبان 1388 توسط: هادی پروین |

در آخر الزمان 1
پست شماره: 218

 
حضرت صادق عليه السّلام در حديثى بعد از ذكر كوفه فرمود: زود باشد كه كوفه از مؤمنين خالى شود و علم از آن مخفى شود (و كوچ كند) همچنانكه مار در سوراخ خود مخفى شود، سپس در شهرى كه به آن قم مى گويند ظاهر گردد و قم معدن علم و فضيلت شود به گونه اى كه هيچ مستضعفى در دين روى زمين نماند حتى بانوان پرده نشين ، و اين مساءله نزديك ظهور قائم ما خواهد بود.
خداوند قم و اهل آن را در جايگاه حجت قرار مى دهد )يعنى علماء و فقهاء در قم جانشينان حضرت مهدى هستند) و اگر چنين نبود زمين اهل خود را فرو مى برد و در روى زمين حجتى نمى ماند، پس از قم است كه دانش به مشرق و مغرب سرازير مى شود و حجت خداوند بر مردم كامل مى گردد به گونه اى كه كسى نمى ماند بر روى زمين كه دين و علم به او نرسيده باشد.
سپس قائم عليه السّلام ظاهر مى شود و وسيله (اجراى ) نقمت و خشم خدا بر بندگان مى شود زيرا خداوند از بندگان انتقام نمى گيرد مگر بعد از آنكه حجت را انكار كنند. (بحار، ج 57، ص )213
و فرمود: وقتى بلا و سختى به شما رسيد بر شما باد به قم كه پناهگاه فاطميون و جايگاه راحتى مؤمنين است(بحار، ج 57، ص 215)


+ | نوشته شده در: یکشنبه بیست و چهارم آبان 1388 توسط: هادی پروین |

در آخر الزمان 2
پست شماره: 219

 
حضرت علي عليه السلام در بعضي اوقات از مصائب و گرفتاريهاي آيندگان خبر مي داد و راه درمان ابتلائات آنها را گوشزد مي كرد.علي عليه السلام فرمود: زماني بر مردم خواهد آمد كه چند گناه بزرگ و عمل زشت در بين آنها پديد مي آيد .
1- كارهاي زشت آشكار مي گردد و معمولي مي شود .
2- پرده هاي عفت و شرم پاره مي گردد .
3- زنا كاري و تجاوزهاي ناموسي علني مي شود .
4- مالهاي يتيمان را حلال مي شمارند و مي خورند .
5- رباخواري شيوع پيدا مي كند .
6- در كيل و وزنها ، كم و كاست مي كنند .
7- شراب را به اسم نبيذ حلال شمرده و مي خورند .
8- رشوه را به عنوان هديه و شيريني مي گيرند .
9- به نام امانت داري خيانت مي نمايند .
10-مردها خود را به شكل زنان و زنان خويش را به صورت مردها درمي آورند.
11- به احكام و دستورات نماز بي اعتنائي مي كنند .
12- حج خانه خدا را براي غير خدا (براي ريا و يا تجارت) بجا مي آوردند .
سپس ادامه داد: كيفراين زشتي ها اين است كه خداوند آنها را از فيوضات خود محروم مي كند، تا جائي كه ماه (شوال) براي آنها مخفي مي شود به طوري كه گاهي دو شبه ديده مي شود (كه معلوم مي شود روز عيد فطر را به عنوان ماه رمضان روزه گرفته اند با اينكه روزه آن حرام بوده است) و زماني شب اول رمضان مخفي مي شود، كه دو روز آن را روزه نگرفته و به عنوان آخر ماه شعبان مي خورند و روزعيد فطر را به خيال آخر ماه رمضان روزه مي گيرند . در اين وقت بايد ترسيد از اينكه خداوند به طور ناگهاني آنها را كيفر كند (مانند زلزله و طوفان و سيل ). چرا كه به دنبال آن كارها، بلاها مردم را فرا مي گيرد، تا جائي كه كساني صبح سالم هستند ولي شب در دل خاك و قبر آرميده اند و گاهي شب سالمند و بامدادان جزء مردگان هستند. وقتي چنين روزگاري پيش آمد، لازم است انسان هميشه وصيت كرده باشد كه مبادا بلائي بر او فرود آمده و بدون وصيت بميرد و واجب است نماز را در اول وقت آن بخواند چون ممكن است تا آخر وقت زنده نباشد.هر يك از شما آن زمان را درك كرد بدون وضو نخوابد و اگر برايش امكان دارد هميشه با وضو باشد چه ترس آن است كه مرگ ناگهاني برسد، لذا خوب است با وضو باشد كه روح با طهارت خدا را ملاقات نمايد. من شما را ترساندم اگر بترسيد و آگاه نمودم،اگر آگاه گرديد و شما را پند دادم چنانچه پند گيريد پس در پنهاني و آشكار، از خدا بترسيد و نبايد كسي از شما بميرد، مگر اينكه مسلمان باشد،زيرا هر كس به جزاسلام آئيني داشته باشد ازاو پذيرفته نيست و در آخرت زيان كاراست.


+ | نوشته شده در: یکشنبه بیست و چهارم آبان 1388 توسط: هادی پروین |

آبرو
پست شماره: 217

آقاي قرائتي به نقل از شهيد مظلوم بهشتي
 
اسناد محرمانه ي شخصي دست من بود كه اگر افشا مي شد آبرويش مي ريخت، در ضمن هيچ كس غير از من اطلاعي از آنها نداشت. شبي فكر كردم كه اگر من بميرم، اين اوراق دست افرادي خواهد افتاد و آبروي مؤمني خواهد ريخت. لذا اسناد را محو كردم. امّا متاسفانه بعضي دنبال جمع آوري اسناد هستند، براي روز مبادا.        



+ | نوشته شده در: یکشنبه بیست و چهارم آبان 1388 توسط: هادی پروین |

درخواست گروهی قریشی از پیامبر (ص)
پست شماره: 216

 

عن ربعي [بن حراش‏]، عن عليّ، قال:

 «جاء النبيّ صلّى اللّه عليه و سلم أناس من قريش، فقالوا: يا محمّد؛ إنّا جيرانك و حلفاؤك، و إنّ أناسا من عبيدنا قد أتوك، و ليس بهم رغبة في الدين، و لا رغبة في الفقه، إنّما فرّوا من ضياعنا و أموالنا، فارددهم إلينا، فقال لأبي بكر: ما تقول؟ فقال: صدقوا، و إنّهم لجيرانك و أحلافك. فتغيّر وجه النبيّ صلّى اللّه عليه و سلم، ثمّ قال لعمر: ما تقول؟ قال: صدقوا، إنّهم لجيرانك و حلفاؤك، فتغيّر وجه النبيّ صلّى اللّه عليه و سلم، ثمّ قال: يا معشر قريش؛ و اللّه؛ ليبعثنّ اللّه عليكم رجلا منكم قد امتحن اللّه قلبه للإيمان، فليضربنّكم على الدين أو يضرب بعضكم. فقال أبو بكر: أنا هو يا رسول اللّه؟ قال:

لا. قال: عمر: أنا هو يا رسول اللّه؟ قال: لا، و لكن ذلك الّذي يخصف النعل». و قد كان أعطى عليّا نعله يخصفها.

خصائص امير المؤمنين- ترجمه‏فارسى    51    (1) پيامبر(ص) فرمود: خداوند دل على(ع) را با ايمان آزموده است .....  ص : 51

(2) حديث سى و يك «1»- على [عليه السّلام‏] مى‏فرمايد: گروهى از قريش نزد پيغمبر صلّى اللَّه عليه [و آله‏] و سلم آمدند و گفتند: اى محمد، ما همسايگان و هم پيمانان تو هستيم، برخى از بردگان ما نزد تو آمده‏اند [و به اسلام گرويده‏اند] آنان نه به دليل علاقه به دين و نه براى فهم و انديشه آمده‏اند از [نگه‏دارى‏] كالاها و دارايى‏هاى ما گريخته‏اند آنان را نزد ما برگردان.

حضرت به ابو بكر فرمود: «نظر تو چيست»؟ گفت: حق با قريش است آنان همسايگان و هم پيمانان تو هستند [بردگان را برگردان‏]. در اين هنگام چهره پيغمبر صلّى اللَّه عليه [و آله‏] و سلم دگرگون [و بر افروخته‏] شد و به عمر فرمود: «تو چه مى‏گويى»؟ وى نيز گفت: حق با قريش است آنان همسايگان و هم پيمانان تو هستند [بردگان را برگردان‏]. پس چهره پيغمبر صلّى اللَّه عليه [و آله‏] و سلم [بار ديگر] دگرگون شد و رو به قريش فرمود: «اى گروه قريش، به خدا سوگند، خداوند مردى از شما را براى سركوبى شما بر مى‏انگيزد. خداوند دل آن مرد را با ايمان آزموده است. وى به طور قطع شما (يا برخى از شما) را به خاطر دين سركوب مى‏كند».ابو بكر گفت: آيا آن مرد كه مى‏گوييد منم اى رسول خدا صلّى اللَّه عليه [و آله‏] و سلم؟ فرمود: «نه».

عمر گفت: آيا آن مرد منم؟ فرمود: «نه، آن [مرد] كسى است كه هم اكنون نعل را وصله مى‏زند» و حضرت [رسول صلّى اللَّه عليه و آله‏] نعل خود را به على عليه السّلام داده بودند تا وصله زند.

 



+ | نوشته شده در: جمعه بیستم شهریور 1388 توسط: هادی پروین |

آخرين مطالب
چند داستان وكرامت از امام جواد (ع)
شأن نزول: سوره ي نور، آيه ي 30-31
ترس واقعي از خدا
عبد الله بن ملجم مرادي
ازدواج 2
ازدواج 1
در آخر الزمان 1
در آخر الزمان 2
آبرو
درخواست گروهی قریشی از پیامبر (ص)
پرچم اسلام روز خیبر در دستان ...........
شأن و منزلت على ع نزد خدا
خصا ئص امير المؤمنين-ويژگى‏هاى على بن ابى طالب (ع )
قمر بنی هاشم (ع)
امام حسین (ع)
بعثت پیامبر (صلی الله و علیه و آله و سلم)
حقوق مومن
راز ولادت علی علیه السلام در درون کعبه راز ولادت علی علیه السلام در درون کعبه
چگونه می توانم در نماز حضور قلب داشته باشم؟
قطره ای از دریای عنایات حضرت جواد علیه السلام


منوی اصلی
صفحه نخست
ایمیل به مدیر
آدرس آرشیو

نویسندگان

توضيحات


((( بسم الله الرحمن الرحیم )))
به وبلاگ رشوانلو خوش آمدید
×××××××××××××××××××××
رشــــوانلــو
نام روستایی است در شهرستان بجنورد واقع در استان خراسان شمالی
روستای رشوانلو در شش کیلومتری بجنورد ودر دره بازخانه در همسایگی روستا های حمزانلو وبازخانه قرار گرفته است
این روستا که با داشتن حدود پنجاه خانوار روستای کوچکی در منطقه بشمار می آید درعین حال مردمی زحمت کش و فعال در زمینه کشاورزی وباغداری دارد به همین جهت تبدیل به منطقه ای سرسبز وزیبا شده است واین موضوع باعث سفرهای تفریحی مردم ازدیگر نقاط شهرستان به این منطقه زیبا گردیده است
محصولات کشاورزی در این روستا عبارتند از: غلات ، سبزیجات از قبیل ، سیب زمینی ، پیاز ، گوجه فرنگی ، کلم وگل کلم ، کدو ، خیار و ........
میوه جات ازقبیل : گیلاس ، آلبالو، سیب ، گلابی ، هلو، زردالو، انگور، گردو، آلو ، توت و ....... می باشد .
از روستای زیبای رشوانلو دیدن فرمایید واز طبیعت زیبای آن لذت ببرید

××××××××××××××××××
قال رسول الله (ص) انّ عليا منّى وانا منه وهو ولى كل مؤ من بعدى ؛
رسول خدا(ص) می فرمایند : على از من است و من از او هستم و او بعد از من ولى هر مؤ من است
××××××××××××××××××××××
بزرگترین گناه ترس است. • بزرگترین تفریح کار است. • بزرگترین بلا نومیدی است . • بزرگترین شجاعت صبر است . • بزرگترین استاد تجربه است . • بزرگترین اسرار مرگ است . • بزرگترین افتخار ایمان است. • بزرگترین سود فرزند نیک است. • بزرگترین هدیه گذشت است . • بزرگترین سرمایه اعتماد به نفس است

صفحه پروفایل مدیر وبلاگ

دسته بندی ها
عکس
احادیث
گوناگون
دانلود رایگان نرم افزار موبایل

آرشيو مطالب
آبان 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386

عناوین مطالب وبلاگ

پیوندهای روزانه
فوتبال برتر
پارسیک ورزشی
گالري قالب وبلاگ
فروشگاه تک پی سی
آرشيو پيوند ها

پیوندها
سایت رجا نیوز
سایت گوگل
سایت پیروزی
پایگاه اطلاع رسانی حوزه علمیه قم
سایت آیت العظمی امام خامنه ای ( مد ظله العالی )
قره مصلي
سایت امام علی (ع)
تابناک
شرکت همراه نرم افزار نوین
وب سایت گروه آموزش جغرافیا ، صحبت اله حکمتی
نابود کننده کظم غیظ الیاس
نتایج لیگ های باشگاهای اروپاه به صورت آنلاین
سایت تبیان مقالات حسینی
سایت الف
پرشین گیگ
خبرگزاری فارس
سایت ایسنا
معاونت آموزش حوزه علمیه قم
خبرگزاری مهر
شبکه ورزش ایران
نرم افزار موبایل مذهبی 1
نرم افزار موبایل مذهبی 2
پارسیک ورزشی
گالري قالب وبلاگ
فروشگاه تک پی سی

سایر ابزارها

**

** **
** ** ***
خبرخوان یا همان RSS وبلاگ

Copy Right © http://rashvanloo.blogfa.com .:. Template Designer: GHALEBKADEH

Powered By HurrahSport.Com